یه روز پرکار
عزیزدل مامان سلام
خوبی گلم؟ امروز خسته شدی؟ آخه مامان امروز حسابی خسته شد
اول صبح رفتم کلاسهای آموزش بارداری.... بعدش رفتم پست که پایان نامه مو واسه داورها بفرستم. چون دیدم با پیشتاز دیر میرسه رفتم یه جا دیگه که تیپاکسش کنم اما اونجا هم گفتن چون آدرس شخصی نیست و آدرس دانشگاهه با پست بفرستی بهتره


دوباره برگشتم پست و از اونجا پستشون کردم. مامانی دعا کن به موقع برسن دست داورها. انشالله
راستی امروز موفق شدم کادوی روز مرد و تولد بابایی رو واسش بگیرم. البته تولد رو پیشاپیش بهش دادم چون سوم خرداد تولدشه....
*************************************************************
گلم الان دلم خیلی گرفته


باباجون واسه چندروز اینجا پیشمون بود و امروز بابازارع و بابایی می خواستن برن برسوننش. چقدر دوست داشتم منم باشون میرفتم....... اما بابایی گفت می خوان زود برگردن و اذیت میشی. گفتم اذیت نمی شم . گفت چرا نینی اذیت میشه.
راست میگه محمدپارسا؟ اگه میرفتم اذیت میشدی؟
باباجون گفت میخوای بیا و تا جمعه بمون اما هم دلم نیومد بابایی رو تنها بذارم و هم تو فکر کارهای دفاعم بودم...... کی دفاع کنم که راحت بشم!!!
************************************************************
به خدا سپردمت....... فعلا بای




یه روز پرکار 
